
فرزند گل محمد خان سارانی و بی بی قمر نساء خمربودند ایشان در همان جوانی به قدرت و جلال فراوانی دست یافت. به سبب همین قدرت در طایفه سارانی و وابستگی نَسَبی که از سوی مادرداشتند( بی بی قمرنساء دختر دادالله خمر یکی از بزرگان طایفه خمر بودند.) به عنوان بزرگ دو طایفه (سارانی و خمر) شناخته میشد.این قدرت وجلال تا حدی بود که دولت وقت نیز برای حفظ امنیت و آسایش ساکنین سیستان. خود را نیازمند یاری او وتحقق آن را در مسلح کردن نفرات ایشان می دید( اسناد ذیل همین صفحه بخشی کوچکی از خدمات این مرد بزرگ برای حفظ امنیت وحدود مرزهای سیستان امروزیست.) تاحدی که به شهادت بزرگان ومعمرین بسیاری: ایشان در عصر خودبا شکوه ترین املاک را داشته وثروتمندترین مرد دربین خوانین سیستان بودند.عمارت پلگی محمد شریف یکی از شواهد این ادعاست عمارتی که یاد آور خاطرات تلخ سالهای پایانی زندگی سردارنیز میباشد. یکی از داستانهایی که در مورد این عمارت زیبا مشهور است اینگونه نقل قول میشود که وقتی سکه های حاصل از فروش گندم ومالیاتهای رعایا را نزد او می بردند دستور میداد آنها را از سقف خزانه به داخل بریزند چون به علت پرشدن خزانه امکان باز کردن درب آن نبوده. این موضوع بعدها( پس از فوت ) موجب شده که برخی به خیال بردن سکه ها بخشهای زیادی از سقف این بنا را ویران کنند. غافل از اینکه درزمان زنده بودن ایشان برخی از اطرافیان با خیانتهای بیشماری این ثروت فراوان را به تاراج برده و روزهایی سختی را برای این مرد به بار آوردند. پس از ازدواج دوم اینقدرت به آرامی رو به زوال رفته و مشخصا بدلیل نداشتن پسر(آنچه که در فرهنگ آنروزهای سیستان لازمهء حفظ قدرت وادامهء راه هر مردی بود) بزرگی و سرداری طایفه مسیر دیگری را طی کرد. سردارتنها سه فرزنددختر بنامهای صغری بیگم:( همسر مرحوم رسول خان سارانی از بزرگان تيره باران زهي ) و حاجی بی بی ( همسر علی خان سارانی) و نور بی بی که ازدواج نکردند داشتند. ایشان اواخر عمرخود به سبب علاقه در کناردخترو داماد بزرگشان: رسول خان (پسر افغان خان-ميربيك -شاه بيك - باران) از بزرگان تيره باران زهي در روستای مارگان زندگی میکردند
و در همان مکان دیده از جهان فرو بسته و در قبرستان روستای مارگان به خاک سپرده شدند.روحش شاد و یادش گرامی..
برچسب:
نویسنده: فاطمه احمدی